ماهی کوچولوی مامان و بابا
ماهی کوچولوی مامان و بابا
در انتظار ورود مسافری کوچک
و خانه غرق سرود مسافری کوچک
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 / 3 / 1394 - ساعت 20:47 توسط مامان حمیده |

امروز 12 خرداده؛ شب نیمه شعبان. حلما جونم دوماهه شده و باید واکسن دوماهگی بزنه. ساعت 7/30 صبح بیدار شد قطره استامینوفن خورد و رفتیم واسه واکسنش، خوشگل  مامان اصلا بیقراری نکرد بعد واکسن خوابش برد ولی تا غروب یکم تب داشت و پاهاشو که تکون می داد گریه میکرد. اما نزدیکای شب دیگه فهمید که اگر پای چپشو تکون بده دردش بیشتر میشه پس پای چپشو دیگه تکون نداد و فردا هم حالش بهتر شد.

    اینم حال حلما جونم بعد از واکسن


موضوع : بیماری | بازدید : 2625 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 15 / 1 / 1394 - ساعت 18:26 توسط بابا حمیدرضا |

نه بابا جون! تعجب نکن، این اسم یه فیلم نیست؛ آگهی تبلیغاتی هم نیست...
این حال و روز این ایام منه عزیزم.

حلما خانم! ضمن تبریک مجدد ورود شما به خانواده ی دو نفره ی مامان و بابا (که البته، الان با حضور شما شدیم سه نفر)، دو سه روز اول زندگی شما مصادف شد با ایام تعطیلی سیزده به در و... (سیزده به در!؟‌ حالا بعدا خودت می فهمی) می گفتم واست بابا جان؛ مصادف شد با ایام تعطیلی، شما هم که خیلی فعال در یه زمینه هایی(!) بودی، خیلی زود پوشک تموم کردی و...  باید با افتخار بگم که بنده واسه پیدا کردن پوشک مِرسی سایز یک (چرا سایز یک؟ خب آخه شما خیلی کوچولو بودی بابا؛ فقط 2370 گرم وزن داشتی) تمام داروخانه ها و تقریبا تمام سوپر مارکتی های شهر را از زیر پا به در کردم...

اینم تصویر جنابعالی که در یَک خواب نازی به سر می بری که نگو... (لابد مامان همین الان پوشکتو عوض کرده که اینجوری داری تو خواب لبخند میزنی!)

پ.ن: بابا جان! داری خواب چی می بینی آیا؟


موضوع : تولد حلما | بازدید : 3770 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 14 / 1 / 1394 - ساعت 22:28 توسط مامان حمیده |

ایشون حلما خانوم ما هستن؛ نمک زندگی مامان و باباش.


موضوع : تولد حلما | بازدید : 2519 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 / 1 / 1394 - ساعت 23:17 توسط بابا حمیدرضا |

...و اینگونه بود که در ساعت 20 و 20 دقیقه روز 12 فروردین سال 1394 هجری خورشیدی مصادف با 11 جمادی الثانی سال 1436 هجری قمری و اول آوریل سال 2015 میلادی "حلما" دیده به جهان گشود!

در عکس فوق حلما را در اولین ساعات عمرش مشاهده می کنید (چشم بد از ایشان دور).

پ.ن: بابا جون؛ غافلگیرمون کردی!
طبق گفته ی خانم دکتر، قرار بود 16 در خدمتتون باشیم که مثل اینکه شما یه کوچولو عجله داشتید قربان.

نزدیکای ظهر روز چهارشنبه بود که مامان دلش یه ذره درد گرفت، رفتیم بیمارستان گفتن: موقعشه! آره بابا شما تصمیمتو واسه اومدن گرفته بودی. خلاصه گفتن موقعشه و ما هم وسائل مورد نیاز را برداشتیم و حرکت به سمت بیمارستان میلاد کاشون و چند ساعت بعد... دارا داران؛ شما اومدی؛ خوش اومدی بابا.

 


موضوع : تولد حلما | بازدید : 5426 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 / 1 / 1394 - ساعت 14:42 توسط بابا حمیدرضا |

هر کی گفت این عروسکای خوشگل از کیه؟


موضوع : چشم به راهی! | بازدید : 2623 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 / 1 / 1394 - ساعت 11:48 توسط بابا حمیدرضا |

سلام حلمای بابا!

این ایام، اولین روزهای بهاره، من و مامان حمیده تصمیم گرفتیم اینجا واست یه وبلاگ نقلی و خوشگل دست و پا کنیم تا بتونیم بنویسیم حرفهایی را که دلمون می خواد به تو بگیم.

این حرف ها و این نوشته ها اینجا می مونه تا تویی که (طبق نظر خانم دکتر صمیمی) قراره 13 روز دیگه به دنیا بیایی، به دنیا بیایی، بزرگ بشی، مدرسه بری و خوندن نوشتن یاد بگیری و بتونی شادی من و مامان را از اومدنت به جمع خودمون درک کنی.

شادیی که در لابلای این خطوط و این نوشته ها مخفی شده و تو اون را حتما خواهی فهمید.

حلمای خوش نام من!

اینجا واسه اومدنت همه چیز آماده س ولی تو عجله نکن بابا! خانم دکتر گفته فعلا باید تو دل مامانی باشی تا خوب تپل مپل بشی.
تو باید مثل اسمت صبور باشی. خوبه بدونی حلما از القاب حضرت زینب(سلام الله علیها) هست به معنی صبور هست.

خیلی دوستت دارم عزیزم. اینم یه عکس از یکی از لباسای قشنگت.


موضوع : چشم به راهی! | بازدید : 2988 مرتبه
صفحه قبل 1 صفحه بعد
درباره وبلاگ

"ماهی کوچولو" اسمی بود که مامان حمیده واست انتخاب کرد؛ وقتهایی که بابا حمیدرضا باهات صحبت می کرد، مثل یه ماهی کوچولوی شیطون توی شکم مامانی از اینور به اونور شنا می کردی و شدی "ماهی کوچولو".

موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوند ها
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 2 نفر
بازديدهاي ديروز : 8 نفر
بازديدهاي هفته گذشته : 44 نفر
كل بازديدها : 31246 نفر

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.